امروز صبح که اومدم سر کار ، مدیران عزیز شرکت اعلام کردند ، مبلغ درخواستی منو که درصدم از مشارکت در پروژه ها ی واحد(در واقع حقوقم) بوده رو نمی تونن پرداخت کنن و فقط اگه بخوام می تونن بهم وام بدن ( با بهره 23 درصد و بازپرداخت حداکثر 1 ساله) ، هرچی رشته بودم پنبه شد. برنامه هایی که طبق معمول به مویی بند بو تا کن فیکون بشه، بدون در نظر گرفتن هیچ ضریب خطا یا راه حل دوم ! خلاصه همش داشتم با خودم این بیت حضرت حافظ رو زمزمه می کردم:
" ما ز یاران چشم یاری داشتیم***خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
اما راستشو بخواهید نمیگرفتم(الکلی ها بهتر می دونن چی میگم!) خلاصه تا شب هی تکرارش می کردم، حتی توی همچین لحظه های ناراحت و نا امیدی هم دلم می خواد با خودم روراست باشم، این شد که بیت اول غزل حضرت حافظ رو به یه قطعه ی نو تبدیل کردم. اگه دیدید بعد چندوقت این پست حذف شد بدونید که حضرت حافظ اومده به خوابم و گفته: هوم م م ...
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بودیم؟ یا ...
آنچه می پنداشتیم؟!
