درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
نامه ی نمایشی

نامه به رئیس جمهور

پرده اول:

 

 محمود علی در حالی که دوتا نان سنگک در دست دارد ، کلید می اندازد و ورودی

آپارتمان را باز می کند ، فکرش مشغول است و  پشت سرهم از گوشه نان جدا می کند

و در دهان می گذارد. به طبقه خودشان که می رسد ، صدای خنده های بلند و شُکر

گفتن از خانه همسایه توحهش را جلب می کند. بیشتر دقت می کند:

       *- دختر همسایه: " مادر یعنی خودش این پول را برایمان فرستاده است؟ "

       *- زن همسایه: " دیدی دخترم ، گفتم که رئیس جمهورمان برای نجات ما آمده

است. من فقط چند خط نوشتم که شوهرم بیمه نیست. پسرم سرطان خون دارد ،

اجاره ی خانه مان سه ماه عقب افتاده است ، شهریه دانشگاه دخترمان را نداده ایم.

 اگر می تواند به ما کمک کند. چه مرد با محبتی است . او این 50 هزار تومان را برایمان

فرستاده تا گره ای از مشکلاتمان را باز کنیم. خدایا شکرت..."

 

پرده دوم:

 

محمود علی کنار بخاری نشسته است و تلویزیون تماشا می کند. به تصویر رئیس

جمهور خیره می شود و به فکر حرف های زن همسایه می افتد : " فقط چند خط ..."

 

 

پرده سوم :

 

محمود علی تصمیمش را می گیرد. او هم می خواهد به رئس جمهورش نامه بنویسد و

از مشکلاتش بگوید تا او شخصا رسیدگی کند! :

 

بسمه تعالی 

رئس جمهور عزیز ، سلام علیکم

احتراما اینجانب محمود علی ، یکی از دانشجویان دانشگاه سراسری بوده ام که در تمام

 طول تحصیل روند روبه جلوی دولت کریمه ی شما را پیگیری نموده ام. از همان سال 

اول که شما طرح های عمرانی کلنگ می زدید و کشور عزیزمان ، ایران سر افراز را به

سوی آبادانی پیش می بردید ، علاقه ی شدیدی نسبت به این دست و دلبازی شما پیدا

کردم. چرا که شما علی رغم تلاش گروهی منافق که عقیده داشتند باید مقدار زیادی از

این درآمدها در صنعت نفت و گاز سرمایه گذاری شود تا در آینده از عراق و امارات  در

استخراج مخازن مشترکمان عقب نیفتیم ، مخلصانه ایران را به سوی ساخت وساز

هدایت کردید. عناصر دنیا طلب پس از آنکه بحران اقتصادی ، این فرزند نا میمون غرب ،

در کشورمان رسوخ کرد و قیمت نفت کاهش یافت ، از شکوه وگلایه های دنیا طلبانه

خود دست برنداشتند و راه ضلالت پیش گرفتند.

بعدها با تهمت زدن به خادمان صادق مردم ، جنجال بر سر یک میلیارد دلار ناقابل را

وسیله ای برای خدشه دار کردن کابینه ای نمودند که بی گمان در ظل امام زمان (عج)

به سوی ظهورش گام می پیمود. هر چند که نیمی از آنها در میانه راه از خنکای سایه

رانده شدند. که آن نیز بی گمان تدبیر خردمندانه ی شماست.

آن روز که شما با نمودار های حیرت انگیزتان ، خدعه ی این دشمنان بی دین را در

تشویش اذهان عمومی مبنی بر افزایش تورم و رکود اقتصادی خنثی نمودید ، قلبم

مالامال از عشق به شما و دوستان شما شد.

این مردم چقدر باید کور باشند ، تا نبینند که شما با الهام از مولای متقیان علی بن ابی

طالب (ع) در بین اقشار محروم سیب زمینی توزیع کردید.

این از خدا بی خبران به شما برچسب بی برنامه بودن می زنند ، حال آنکه تیم

کارشناسان شما چشم انداز 500000 صفحه ای آماده کرده اند که در آن همه کشور

های صنعتی سقوط می کنند و ایران قطب اقتصادی - صنعتی می گردد. ان شاءالله.

در جریان انتخابات مرحله ی دهم ، کشور های استعمارگر سعی کردند تا همچون فتنه

ی جمل ، مردم فریب خورده و دنیا طلب را ترغیب کنند تا فردی غیر از شما را انتخاب

کنند. حال آنکه محبت شما و آل شما چنان در دل تک تک مردم کشور نفوذ کرده  بود که

با رای قاطع آمدید تا دوباره خدمت کنید. این افراد سعی کردند کشتن چند صد آدم علاف

 و شکم سیر را چنان بزرگ نمایند که گویی توقع داشتند ، شما بخاطر نارضایتی آنها

دست از خدمت مردم بشوید واجازه انتخابات آزاد بدهید.

و خدا را شکر که شما تسلیم نشدید و مثل همیشه قاطعانه برخورد کردید تا بار دیگر

امید بخش کسانی باشید که شخصا به شما نامه می نویسند و از مرحمت حضرتعالی

بهره مند می شوند. اکنون که فارغ التحصیل می شوم با قلبی آکنده از عشق به شما

رئیس جمهور محبوب و امید به مساعدت حضرتعالی در بازپرداخت قسط اول وام

تحصیلی ام برایتان نامه می نویسم.

در انتها از اینکه نامه ام طولانی شد عذرخواهی می کنم. چه می شود کرد حرف بسیار

است و چه کسی شایسته تر از شما می توان یافت.

با احترام مجدد

محمود علی

 

آدرس فرستنده: حسین آباد سفلی ، بعد از میدان در بندان ، خیابان آزادی ، مجتمع نور ، بلوک هسته ای ، طبقه منفی 30  ، واحد 72154007 ، محمود علی نژاد احمدی

 

 

پرده آخر:

 

محمود علی در خانه نشسته است و به آینده فکر می کند ، به فرصت ها ، به الله اکبر

گفتن ها ، به حکم جدید دوستانش که زندانی شده اند ، به دروغ ها و به بریدن....

ناگهان زنگ خانه به صدا در می آید.

       *- کیه؟

       *- پستچی !