درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
کوچک ... بزرگ

این پست پاسخی ست  به محبت دوستان مهربانی که علت

 

 به روز نشدنم را پرسیده اند ، و البته شاید

 

پاسخی به خودم!

 

 

 

 

 

وقتی که شاعرِ شهرِ  سیاه ، تاجر می شود

 

بی شک

 

 سجده بر اسکناس ، واجب می شود

 

مردی که هر روز

 

           صد هزار بار عاقل می شود*

 

نیمی طمع کار  و نیمی

 

          محافظ آن کارِ بی عار می شود!

 

وقت ، که نه ... بختی اگر بماند

 

سوی آستان دل

 

         چند رکعتی شاعر می شود!

 

یکباره تلی از زلال ناب

 

در ساحل اندیشه ی اوستاد

 

فریاد می شود:

 

" با خویش گفتم: آی شاعر پیشه ی کوچک

 

 

شاعر شدن یعنی همین اندیشه ی کوچک؟ "**

 

هآن ... آی تاجر پیشه ی غمگین

 

تاجری نیست، تراز اسکناس و بیجک!!

 

 

*کنایه از 86400 ثانیه ی گذار در واحد روز

 

** ر.ک کتاب ما به روایت من ، اثر استاد علیرضا سپاهی لایین ، صفحه 51