درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
 

برای بیست و سه سالگی ام...

 

 

شده ام دلقکی که چشم بسته سُر می خورد

 

توی تیک تیک ساعت 24 !

 

ساعتم کَر شده از

 

                   پژواک ثانیه های کور!!

 

به خودم می خندم

 

                 در حاشیه شعری بی عبور*

 

شعر من ، سالی را

   

               مانده در تاریکی ، غرق  در فریادی!!

 

و من اما ، سُر خوردم

 

     توی تیک تیک ساعت 24 ...

 

 

 

* ر.ک شعر نگاه کن ، که در آرشیو موجود است .این شعر را برای بیست ودو سالگی ام سروده بودم.

 


 

تمام تصاویر 5 سال گذشته  بدون ترتیب ، پراز تکرار ، آوار می شود روی سینه ام ، بدون مجالی برای زنده کردن حتی یکی از آن خاطرات. «آزیتا میزبان» ، صمیمی ترین دوست من در این شهر ، 5 روز پیش ، رفت سفر. همه کسانیکه آزیتا را می شناسن  میدونن قلب آسمونیش چشمه ی خروشانی از عشق بی حد و مرز بود که در این قحطسالی دلگیر دچار گسستن رشته های پوسیده ی مهربانی شد .

 چقدر تلخه  نشستن سکوت به جای همه ی  لحظه های پر هیاهوی حضورش .

 

 

واژه ها ...

 

آی واژه های اسیر شهوت دریغ!

 

آی واژه های اسیر شهوت دریغ!

 

این چهارشنبه ی  نحس  ،  کمی دیر نیست؟

 

برای غزل شدن

 

ترانه شدن

 

بوسه شدن...

 

 

برای  نفس ، شدن!

 

 

می دانم

 

می دانم

 

      بوسه هایم ، پشت آن چادر سیاه ، مردود می شود!

 

و وجدانم

 

در دامن اینهمه همدردی خیس ، مدفون!

 

آری ...

 

زیر آوار افسانه شدن یک زندگی:

 

زندگی

 

تو

 

زندگی

 

زندگی

 

تو

 

زندگی

 

زندگی

 

زندگی

 

تو

 

زندگی

 

زندگی

 

زندگی

 

زندگی

 

...

 

زندگی فردا دوباره مفهوم می شود!

 

 

و واژه ها ...

 

          همچنان

 

                 در حجاب دریغ مرحوم می شوند!