درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
گروهبان نگهبان

دلم می خواهد

روی صندلی  بنشینم

 

کتابی بخوانم

 

سیگاری بگیرانم

و گوشه کتاب لبخندی نقاشی کنم

بر بی سر وسامانی دنیا

برای سهولت کار منجی

دعایی بخوانم

دعایی با زمزمه های آمین 

  

لبخندی که به شدت احمقانه به نظر می رسد 

سیگاری که روشنش نخواهم کرد

کتابی که درست در همین لحظه می خوانم

و صندلی که می تواند شوفاژ پاسدارخانه یک پادگان باشد