درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
اصلاحیه واسه حضرت حافظ

 

                امروز صبح که اومدم سر کار ، مدیران عزیز شرکت اعلام کردند ، مبلغ درخواستی منو که درصدم از مشارکت در پروژه ها ی واحد(در واقع حقوقم)  بوده رو نمی تونن پرداخت کنن و فقط اگه بخوام می تونن بهم وام بدن ( با بهره 23 درصد و بازپرداخت حداکثر 1 ساله) ، هرچی رشته بودم پنبه شد. برنامه هایی که طبق معمول به مویی بند بو تا کن فیکون بشه، بدون در نظر گرفتن هیچ ضریب خطا یا راه حل دوم ! خلاصه همش داشتم با خودم این بیت حضرت حافظ رو زمزمه می کردم:

" ما ز یاران چشم یاری داشتیم***خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"


اما راستشو بخواهید نمیگرفتم(الکلی ها بهتر می دونن چی میگم!) خلاصه تا شب هی تکرارش می کردم، حتی توی همچین لحظه های ناراحت و نا امیدی هم دلم می خواد با خودم روراست باشم، این شد که بیت اول غزل حضرت حافظ رو به یه قطعه ی نو تبدیل کردم. اگه دیدید بعد چندوقت این پست حذف شد بدونید که حضرت حافظ اومده به خوابم و گفته: هوم م م ...

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط  بودیم؟ یا ...

آنچه می پنداشتیم؟!