درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
شهر بی قید و بند

شهر

  

از آسمون گسستم، تو منجلاب  نشستم

سیب بهشتُ خوردم، عهدمُ من شکستم

از اول هر نقطه، تا آخر  ... نقطه

مدادمُ شکستم ، دفترا رو هم  بستم

حالا همون آدمم، تو شهر پر زرق برق

ازبوی این میوه­ها، انگاری مستِ مستم

با کاردِ قلب سازم، تو کوره پر رنگ

شاهرگِ عقلُ از بیخ ، تا انتها گسستم

روزام پراز آزادی، شبها تا صبح  بی خوابی

تو پارک بی قیدوبند، درحال پیک نیک هستم 

حالا دیگه خدا نیست ، تا انتهای بن بست 

سوار موج این شهر، تا اون بالا ها جستم!