درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
شعری که نسیم نیست!

  شعر

 

شعرِ امروز

شعرِ صادق بودن است

شعرِبی پوشش

 که در تصویرآن رسوا شود

شعله ننگینِ رقصِ قدرتِ خودکامگان

شعر من پوشش اگر دارد ، ببخش

شعر من از حنجره تا این ورق های غمین

می خورد صد چوبِ تر

تا از  الک ها بگذرد!

شعر من جانمایه وجدانِ همسالان شود

شعر من پیکان رسوایی رقاصانِ با ایمان شود

شعر من تصویرِ چرکینِ زمان را می درد

شعر من در چاهِ تاریکِ دروغِ حاکمان

راه جویانِ حقیقت

تشنگان نور را

جرعه ای اندیشه وار قدرت دهد!

شعر من اکنون ، نهالی بیش نیست

لیکن ... اما...

شعر من

چون نسیمی ، در هوای خویش نیست...