درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
سوال اساسی؟

سوال؟!

 

نفس بکش

تو ای امید من

تو ای سلاح و تیغ در نیام تن

نفس بکش و دم بگیر

در این هوای پر غبار

ز روضه های روضه خوان!!

قدم قدم

تلق تلق

نفس دگر نمانده است

و پیر مرد روضه خوان

و قصه های بی اساس

و پاسخی به یک سوال:

امید من در این سرا

و در هوای تازیان

چگونه سر برآورد؟!

و حکم مطلق خدا

ز دید روضه خوان ما:

امید تو

سرای تو

و غایت نگاه تو

به سوی جهل ممتد است!!

 

تو ای مرید باطلان

وقاحتت به حد رسید!!

 

از آنکه چشمه سار نور

تو را سراب می نمود

تو مرتدی از این قشون!!!

و جاهلی به علم هو!!!

 

نفس... نفس شماره زد

و آخرین نفس رسید

و کشته شد امید من  

در این هوای پر ز یاس...