درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
قفس

 

در مدرسه ابتدایی آدم بودن

گوشه ی کلاس

دستها و یک پاییم را بلند کرده ام

 سطل سنگین آزادی بر سر گذاشته ام

و معلم مشق می گوید:

بنویسید " پرواز"

اما...

کفش پاره های همکلاسی ام

راه رفتن بر آستان زمین را نیز با آبله پاسخ می گویند

و معلم می گوید بنویسید " آزادی"

انزجار شیشه ها از هوای خفه کلاس

آنها را به سوی خود شکستن سوق می دهد

و معلم فریاد می زند:

همه/ باید/  بنویسند: آ/ زا/ دی...