درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
عیدی

 در حاشیه شهر

شهری سیاه روی تر از دیوار هایش

در بن بست سال

سالی که نکبت می تابد از پنجره هایش

فردا ، دگر بار ، عید می شود آیا؟

 

بهار !

آی مبدا پایان بخش جهان

جهانی رمیده از زمستان و خزان

پشت این پوشیه سبز

در امتداد بارش ثانیه هایت

حرم ملایم زندگی بخش

هدیه می دهی ما را؟