درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
 

برای بیست و سه سالگی ام...

 

 

شده ام دلقکی که چشم بسته سُر می خورد

 

توی تیک تیک ساعت 24 !

 

ساعتم کَر شده از

 

                   پژواک ثانیه های کور!!

 

به خودم می خندم

 

                 در حاشیه شعری بی عبور*

 

شعر من ، سالی را

   

               مانده در تاریکی ، غرق  در فریادی!!

 

و من اما ، سُر خوردم

 

     توی تیک تیک ساعت 24 ...

 

 

 

* ر.ک شعر نگاه کن ، که در آرشیو موجود است .این شعر را برای بیست ودو سالگی ام سروده بودم.