درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
 

در چشمان تو
مه آلودگى جاده هاى پیش رویم رادیدم
گردنه هاى گیسوان لغزنده ات راپیچیدم
ودرآتش لبهاى مذاب توسوختم

تپشهاى بى وقفه قلبت را
ستاره شمال خویش ساختم
وکعبه اى درلباس پنج وارونه را

فروتنانه طواف گزاردم
تمام بلندیهایت را
سبکبال
چون بازدمى مواج در یک شب زمستانى
فتح کردم
وپرچم بوسه برآن افراشتم
حالاتو
اى عشق خدایگونه من
چگونه میتوانى
خاکستر روحم را
که دراشکهاى تو شناور است
وبراى همیشه از چشمه هاى تو میجوشد
انکار کنى؟