درباره من
کرمانج

سلام. همانطور که از نام درج شده در انتهای واژه های شناور این صفحه پیداست،‌کرمانج بودن هویت من است و من خود را به آن می شناسم. چند سالیست که با شعر درگیرم‌، با اینکه آیا شعر در این جامعه آنچنان کارکردی دارد؟ آیا شعر باید در خدمت مسائل جامعه باشد؟ و دقیق تر اینکه آیا مردمی که سال هاست هر روز فریب خورده اند و بازیچه بوده اند ، بار دیگر شعر می خوانند وشاعرانه زندگی می کنند؟ هیچگاه ادبیات و به خصوص شعر تا این اندازه برایم جدی نبوده است. و بی شک در جامعه ای که بسیاری از مردمش هر صبح به امید خفتن بیدار می شوند ، انگیزه داشتن وجدی بودن خود شعر است. ممنون که به شهر ما سر می زنید و گاهی اگر زمان ودیگر ملزومات براه بود نظر می دهید...
بایگانی
صفحات اختصاصی
شربت معده


 

نبضم تندتر از رقص ثانیه هاست

دقایقم وامدار چیست

              کاین سنگ سرخ

                      چنین بی تاب به سینه می زند؟

گفتمش کای عموی خنده رویِ سپید قبا:

گذشته کار ما از ترمز آسپرین های صبح و شام

بنشین کنارم و گندم بریز به آسیاب ما!

خندید که شربت معده می نویسم برات

                     

                      1391/1/17