کوچک ... بزرگ

این پست پاسخی ست  به محبت دوستان مهربانی که علت

 

 به روز نشدنم را پرسیده اند ، و البته شاید

 

پاسخی به خودم!

 

 

 

 

 

وقتی که شاعرِ شهرِ  سیاه ، تاجر می شود

 

بی شک

 

 سجده بر اسکناس ، واجب می شود

 

مردی که هر روز

 

           صد هزار بار عاقل می شود*

 

نیمی طمع کار  و نیمی

 

          محافظ آن کارِ بی عار می شود!

 

وقت ، که نه ... بختی اگر بماند

 

سوی آستان دل

 

         چند رکعتی شاعر می شود!

 

یکباره تلی از زلال ناب

 

در ساحل اندیشه ی اوستاد

 

فریاد می شود:

 

" با خویش گفتم: آی شاعر پیشه ی کوچک

 

 

شاعر شدن یعنی همین اندیشه ی کوچک؟ "**

 

هآن ... آی تاجر پیشه ی غمگین

 

تاجری نیست، تراز اسکناس و بیجک!!

 

 

*کنایه از 86400 ثانیه ی گذار در واحد روز

 

** ر.ک کتاب ما به روایت من ، اثر استاد علیرضا سپاهی لایین ، صفحه 51

 

 

/ 20 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عطایی

سلام و ممنون آقا جوادِ گل.هم اسم عزیز امیدوارم همیشه بتوانم موجبات شگفتیِ ادب دوستانی مانند شما را فراهم کنم[گل]

کرمانج شیروان

سلاو هه وال ده لال هه ر بژی

عطایی

سلام دوست شاعر با غزلی به روزم ومنتظر حضورتان[گل]

الهام ميزبان

سلام خوبم عزیز امید خوبه در خانه امید شتر مرغی ست که فکر می کند که پری دارد!!! بیا کارگاه بچه اینقدر تنبل نباش خب؟

رهگذر

سلام همسفر ممنون از اینکه سر زدی و وصلم کردی به ... شعر جالبی بود و تاثیرگذار دل من در دل شب خواب پروانه شدن میبینم ... دل من برای این شهر غمگین و خواب زده تا ابد می تپد و من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم موفق باشی و بازم اونورا بیا[گل]

زهرا

سلام کجایین؟بازم که نیستین!

زهرا

سلام بازم منم حالا که برگشتین یه شعر جدید بذارین و برین. مال ئاوا