به مقلدین عقل گریز

من در کجای راهم؟!

 

وقتی که می نویسم

از ترس دورم انگار

در فرصتی دوباره

با درد جورم انگار

دردی به وسعت نان

ترسی به وسعت جان

 

هرگاه من نوشتم

از لابلای روزها

تصویر شب کشیدم!!

 

پیغمبری* چنین گفت:

"خورشیدِ مهرپرور

چرخیدنت رها کن

این روز را امان ده

بی شب ، به تا سحرگاه "

خورشید سر برآورد

چرخید وچرخشش را

در آسمان ، سکون شد!

دیشب که می نوشتم

گهواره ی زمین هم

گویی که چرخ می زد!!

 

اکنون نشسته ام من

در کنج خانقاهی

با گنبدی مزیّن

در آرزوی یک تن!

 

وقتی که می نویسم

گهگاه می شمارم:

سالی به سال دیگر

گهواره در عبور است

قرنی دگر شروع شد

من در کجای راهم؟

در انتظار ماهم

در کنج خانقاهم...

 

* اشاره به یوشع ، پیغمبر قوم یهود دارد که گردش خورشید به دور زمین را متوقف نمود تا فرصت بیشتری برای کشتار آموریان داشته باشد.(ر.ک عهد عتیق، صحیفه یوشع، باب دهم 12و 13)

 

 

/ 2 نظر / 28 بازدید
حیران

سلام دوست عزیز از اینکه حیران نامه را با قدوم سبزت مزین نمودی ممنونم. برو ای زاهد خدا پرست برو ...که مستحق کرامت گناه کارانند ......................................................................... دوست عزیز مطالب زیبا وشعرهای خیال انگیز و اندیشمندانه ای سروده ای که جهت شنیدن مغر ان به فرصت ومجال بیشتری نیاز است موفق وشاد وپیروز باشی

حیران

سلام حتما دوست عزیز. من لینکتون را گذاشتم