س مثل سعادت یا مثل سکوت!

همای سعادت

سالیان دراز است که سفره ی معیشتمان بر طاقچه ی سعادتمان کز کرده است. قریب به سی سال از نخستین پیام آغشته به وعده های رنگین برای دردمند ترین گرسنگان می گذرد ، اما دریغ از تحولی شایسته برای آنانکه فریاد عدالت خواهی بازیگران هم عصرشان را لبیک گفتند.

هر لحظه رقابت بر سر نان شدت می گیرد ، چنانکه ریشمندانِ قوی نیز از همراهی این قافله وامانده اند. اما همچنان موبد زادگان در اسلامی ترین و آزاد ترین مراکز تحصیل می کنند ، تهذیب می کنند ، تصمیم می گیرند و میراث خوار منزلت پدرانشان هستند. گاهی نیز آزادیشان بر اسلامشان سبقت می گیرد. فوقع ما وقع...

آیا این جبر تاریخ است که گریبان عاشقانه ترین جوانان سرزمین داریوش کبیر را می فشارد. تاریخی که به قدمت 2500 سال ستون های پولادین اقتصاد را می نمایاند؟

چه شد که همت توحیدی پرچمدارن سعادت چنین شقاوتی را نصیبمان کرد؟

اکنون موبدان سعادت را در بسته ی آخرت به حراج گذارده اند!

خود آب دماوند می نوشند و ما را به نهرهای زلال زیر درختان بهشتی وعده می دهند.

این نه جبر تاریخ است که جبر سکوت است و مصداق تصدیق احراز حقمان!!!

اکنون چه باید کرد؟

بی هیچ شکی ، آغاز سعادت واقعی در گرو شکستن زنجیرهای سکوت است و اعلام انزجار از توهم دردآلودی که برایمان به ارمغان آورده اند. و این میسر نمی شود ، مگر با بینشی عمیق ، توام با قدرت تفکیکی ظریف به گونه ای توان تمییز مسائل در این آشفته آبادِ دینی را داشته باشیم!!

پس سرگردانی منجمد خویش را در برابر پرتوهای گرمابخش زندگی که منشعب از امیدی ابدیست به سوی آگاهی که همانا پیامدش پویایست رهنمون کنیم!

/ 1 نظر / 8 بازدید
هیچ

شور وشعور در شعر شما پیداست ...و درد ادمیت داشتن نیز از سراپرده ان هویدا ...کوله بار تاریخی که نه 2500 که شاید 5000 سال دیرینگی اش ازافق ایین مهری ....همان که ان بزرگ فرمود :پرستش به مستی است در کیش مهر ...پاینده و بالنده باشی