این شعرو به دوست عزیزم مجید اسفندیاری, که رفته سفر تقدیم میکنم...

سهم من از مرگ

 

بیا ببین عبور غم                  

در این سرای پر گداز

گرفته دود انتقام

به روز و شب ، هوای باز

به جان من

به جان تو

به جان هرچه مهربان

گرفته راه این گلو

پس از هزارو یک فغان

حضور تو در این فصول

در این زمانه غضب

مثال نورِ آتشین

در این دروغِ سردِ شب

کنارِ من ، کنار این جزامِ طرد

تو بودی و محبتت

کنون رها شدی ز من

بجای آن حضورِ تو

نشسته قاب و حسرتت

سپیده طلوعِ من

به دامِ تیره روزی ام

شکسته در کویر ارگ!

چو مردِ پر اسارتی

اسیرِ بی تو بودنم

اسیرِ سهمِ خود ز مرگ!

/ 4 نظر / 9 بازدید
::خانه اندیشه::

سلام .با مطلب دروغ بزرگی که 20 سال به ملت گفته شد بروز شدم. خوشحال میشم که سر بزنید و نظر بدید.

::خانه اندیشه::

سلام.[لبخند]توی دیدگاه شما رگه هایی از اسرائیلیات و القائات اونها دیده میشه. راهش اینه که مطالعات آزاد و بیطرفانه ای در مورد دشمن شناسی دینی داشته باشید اگر مسلمانید و شیعه که انشالله هستید.منابعش هم توی اینترنت هست اگر پیدا نکردید براتون میفرستم.بعدش هم ما متحجر نیسیتیم بیخودی تهمت نزنید[عصبانی]چرا تا یه جا فشار روتون میاد همشو به اسم دین و مذهب رو سر ما خراب می کنید.

زهرا

حسین که داشت پیراهن مشکیشو اتو می کرد... می شد فهمید که چقدر دلتنگه ... برای او که یقینا جاش ته بهشته ... [گل] ممنون از تبریک ...